آخرین باری که کسی را کشتم به بیست و پنج سال پیش بر می گردد یا شایدم بیست و شش سال پیش؟ چیزی همین حدود. آن وقتها انگیزهام آن طور که مردم حدس می زنند ولع کشتن یا یک جور انحراف جنسی نبود. نا امیدی بود یا بهتر است بگویم امید به لذت بیشتر و انجام بهتر کار بود. هر دفعه که قربانیای را دفن می کردم به خودم میگفتم دفعهی بعد بهتر انجامش میدهم. دلیل اصلی که مرا از کشتن بازداشت؛ این بود که از خودم ناامید شدم...